|
زخمهاي ناسور؛ مسئولان ناجور
عصر روز
چهارشنبه نوزدهم ارديبهشت ماه معاون عمراني
استانداري زنجان در جلسه علني شوراي شهر در يك
اقدام غيرمنتظره و بيسابقه از روزنامهنگاران با
عنوان ”حيوانات موذي“ نام برد. اين توهين از همان
لحظه واكنش خبرنگاران را برانگيخت و خبرنگاران
حاضر با ترك جلسه مراتب اعتراض خود را به اين
اظهارات اعلام داشتند. دامنه اعتراضات با واكنش
دبيركل خانه مطبوعات استان زنجان تداوم يافت تا
اينكه انجمن دفاع از آزادي مطبوعات و انجمن صنفي
روزنامهنگاران ايران نيز در مقابل آن به
موضعگيري صريح پرداختند. خانه مطبوعات استان
زنجان، مجمع خبرنگاران و روزنامهنگاران استان
زنجان، دبير حزب مؤتلفه شاخه زنجان، سازمان
مجاهدين انقلاب اسلامي شاخه زنجان و چند شخصيت
حقيقي و حقوقي استان و كشور نيز واكنشهاي لازم را
در برابر اين اظهارنظر شگفتانگيز بروز دادند و
اين توهين انعكاس وسيعي در رسانههاي محلي و ملي و
بينالمللي يافت. عليرغم اينكه ميرمحمدي، معاون
عمراني استانداري زنجان در محل اداره كل فرهنگ و
ارشاد اسلامي و در جمع اعضاي شوراي مركزي خانه
مطبوعات استان و تعدادي از خبرنگاران رسماً مراتب
پوزش خود را به جا آورد، اما به نظر ميرسد ژرفاي
اين توهين به حدي عميق است كه علاوه بر
روزنامهنگاراني كه از چگونگي طلب بخشش اين مقام
مسئول گلايهمند هستند، هنوز زخم شلاق توهين در
سطح ملي التيام نيافته تا آنجا كه عيسي سحرخيز يكي
از روزنامهنگاران باسابقه ايران طي يادداشتي در
روزنامه اعتماد مورخ 26 ارديبهشت به تحليل اين
توهين پرداخته است. متن زير عيناً از روزنامه
اعتماد نقل ميگردد.
”خدايا! هركس كه
عهدهدار كار امت من شد و بر آنان سخت گرفت، بر او
سخت بگير و هر كس عهدهدار كار امت من شد و با
آنها مدارا كرد، با او مدارا كن“. حضرت رسول (ص)
نهجالفصاحه
حدود دو سال است كه ”عهدهداران كار امت اسلام“ و
”زمامداران مردم ايران“عوض شدهاند، اما چند
صباحي بيش نيست كه مردم ـ مرد و زن، كوچك و بزرگ،
كارگر و كارفرما و … ـ با پوست و گوشت آثار اين
تغيير و تحول را بر زندگي روزمره خود ـ در كوچه و
خيابان، كوي و برزن، اداره و كارگاه و … ـ به
صورتي محسوس درك ميكنند.
پس از چندماه كجدار و مريز كردن، اكنون مشخص شده
است كه روشها بر مبناي ”سختگيري“ ميرود كه در
تمامي زمينهها جايگزين سياستهاي مبتني بر ”مدارا“
شود. به اين دليل است كه هر روز كه ميگذرد قشر و
گروه جديدي معناي واقعي ”مهرورزي“ را درك ميكنند.
فصلالخطاب تمامي اين امور نيز چيزي نيست جز توهين
و تهديد و زدن تهمت و افترا و در نهايت بازداشت و
زندان؛ چه دائم و چه موقت.
در اين ميان روزنامهنگاران و اهالي مطبوعات مرغ
عروسي و عزا هستند كه چه در دولت اصلاحات و
حامياني چون سيدمحمدخاتمي رئيسجمهور چه در حاكميت
جديد سرشان بريده ميشود و حقوق قانونيشان به
بهانههاي گوناگون مورد تعرض قرار ميگيرد.
همسر و بچههايشان نيز بايد همواره نگران تداوم
لقمه ناني باشند كه نانآور خانواده بر سر
سفرهشان ميآورد، يا اينكه آواره اين بازداشتگاه
و آن دادگاه براي فراهم آوردن وثيقه جهت رهاساختن
پدر يا مادر از قيد بند و بازداشت يا گرفتن وقت
براي لحظهاي ملاقات.
نكته اينجاست كه دامنه اين مهرورزي همراه با
سفرهاي استاني رئيس دولت در حال گسترش است و از
سطح وزرا يا فرماندهان، به مقامهاي دست چندم
استاني بسط پيدا ميكند تا آنان نيز به فراخور درك
و همت خود، در گوشه و كنار كشور هل من مبارزي
بطلبند و شاخ و شانهاي بكشند و روزنامهنگاران را
مورد اهانت و تحقير قرار دهند كه چرا اين حرف را
زدهاي يا آن مصاحبه و گزارش را چاپ كردهاي.
در تازهترين مورد از اين گروه افاضات، معاون
استانداري زنجان با زباني شيوا و كلامي گيرا،
روزنامهنگاران را ”غيرانسان“ خوانده است؛ البته
مشخص نيست كه آن جناب خواسته است سطح آنان را به
مرتبه ”جانوران“ تنزل دهد يا جايگاه ”حشرات“. شايد
هم سطح و ميزان درك و سوادش از ادبيات فارسي به
گونهاي بوده است كه ”موش“ و ”مگس“ را معادل فرض
كرده و يا براي آنها تقسيم كار قائل شده تا در
هماهنگي با برنامههاي دولت مهرورز سطح اشتغال
بالا برود و بودجه استاني بهتر و بيشتر هزينه شود.
اينكه ايشان روزنامهنگاران را ”حيوانات موذي“
تشبيه كرده كه بر روي ”زخم“ مينشينند، گويا
واكنشي در برابر تيتر وگزارشي بوده است كه
نشريهاي استاني با استناد به كار پژوهشي سازمان
مديريت و برنامهريزي كشور درج كرده و جايگاه
مناسبي براي استان زنجان منظور نكرده بوده است.
طبيعي است كه ”رگ غيرت“ اين مسئول پرتلاش و فداكار
بايد ”ورم“ كند كه چرا مردم زنجان بايد از طريق
مطبوعات از اين امر مطلع شوند كه با تمامي تلاشهاي
شبانهروزي ايشان و رؤسايشان هنوز استان تحت
مديريتش در ردههاي پايين كشور قرار دارد.
اگر آن روز كه جناب صفار هرندي روزنامهنگاران و
مطبوعات كشور را مورد عنايت ويژه قرار داده بود و
برخلاف اصل 4 قانون مطبوعات دستور به بسته شدن
چشمها و دهانها و غلاف شدن قلمها و در يك كلام به
”خودسانسوري“ فرمان داده بود، يا فلان فرمانده
نظامي شخصي پوش به تهديد داعيهداران ركن چهارم
مردمسالاري پرداخته بود، روزنامهنگاران و مديران
مطبوعات دم فرو نميبستند و با طرح شكايت در
دادگاه خواستار محاكمه و مجازات مجرمان ميشدند،
اكنون سطح كار به اين سطح تنزل پيدا نميكرد كه
چاپ يك گزارش دولتي مستمسك توهين و اهانت به اين
گروه قرار گيرد.
شايد نزديكي محل سكونت ما به اوين يا ملاحظات مادي
ناشي از تيراژهاي بالاتر روزنامهها و نشريات
مركزنشينان آنها را ملاحظهكار و محافظهكار كرده
باشد، اما اميد ميرود اكنون كه نوبت به
روزنامهنگاران غيور زنجان رسيده است آنها دست روي
دست نگذارند و در جهت احقاق حق خود پا به ميدان
بگذارند و حتي جبران تقصير ما را نيز بكنند.
آنان بايد دست به شكايتي قانوني زده و موضوع را در
دادگاه مطرح كنند و مجرمان را به پاي ميز محاكمه
بكشانند.
برما است كه اين بار ساكت ننشينيم و يك صدا به
حمايت از روزنامهنگاران زنجان برخيزيم. مسئولان
انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران و انجمن دفاع از
آزادي مطبوعات بايد به ما بگويند در اين مرحله چه
كاري بايد انجام دهيم تا ”عهدهداران كار“ بيش از
اين حق و حقوقمان را زير پا نگذارند و آبرو و
حيثيتمان را لكهدار نكنند.
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست / در حق ما هر
چه گويد جاي هيچ اكراه نيست
در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست/ در صراط
مستقيم اي دل كسي گمراه نيست
کد
205/ 22 مهر |